کد خبر: 997580 A

جواد منصوری در گفت‌وگو با ایلنا تاکید کرد؛

اولین فرمانده سپاه پاسداران و هم‌رزمِ ابوالقاسم سرحدی‌زاده، نقش وی در تصویب قانون کار را بی‌بدیل خواند و تاکید کرد که او برای تصویب قانون کار بسیار دوندگی کرد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، در میان شخصیت‌هایی که برای پیروزی انقلاب در سال ۵۷ تلاش کردند و در این راه بیشترین دوران زندان را در کارنامه خود داشتند، «ابوالقاسم سرحدی‌زاده» زبانزد است. چه سیاستمدران سنتی و چه جریان‌های سیاسی تحول‌خواه، از وی به‌عنوان فردی آشنا به بنیان‌های سیاست‌ورزی یاد می‌کنند. فردی که می‌شد برای گره‌گشایی سیاسی به وی مراجعه کرد. سرحدی‌زاده تنها در سیاست زبانزد نبود، او از سال ۶۲ تا ۶۸ به وزارت کار و امور اجتماعی رفت تا بتواند از توان چانه‌زنی خود برای سر و سامان دادن به لایحه قانون کار استفاده کند؛ لایحه‌ای که به محل منازعه شورای نگهبان با دولت تبدیل شده بود. اصرار سرحدی‌زاده بر استیفای حقوق کارگران از مجرای قانونی شدن این لایحه و مقاومت شورای نگهبان، موجب شد که امام خمینی(ره) با درخواست آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برای ایجاد نهادی که اختلاف این دو را حل کند، موافقت کند. همین امر موجب شد که «مجمع تشخیص مصلحت نظام» شکل بگیرد تا موارد اختلافی قانون کار در ۹ دی سال ۶۹ به تصویب این نهاد برسد. بنابراین نقش سرحدی‌زاده فراتر از یک مبارز سیاسی بود؛ این نکته‌ای است که همرزمان وی بر سر آن اتفاق نظر دارند؛ ازجمله «جواد منصوری».
جواد منصور وی متولد ۱۳۲۴ است و تفاوت سنی‌اش با سرحدی‌زاده به چند ماه می‌رسد. آنها پیش از انقلاب مبارزه سیاسی را از سنگر «حزب ملل اسلامی» آغاز کردند. منصوری اولین فرمانده سپاه پاسداران و کسی است که از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی جان سالم به در برد. با او به گفتگو نشستم تا جایگاه سرحدی‌زاده در تصویب قانون کار و تاثیر وی بر تحولات پیش و پس از انقلاب را تشریح کند.

آقای سرحدی‌زاده در سال‌های اخیر به دلیل ضعف جسمانی خانه‌نشین شده بودند. به نطر می‌رسید که ایشان از فضای سیاسی کشور دور شده باشند؛ به ویژه اینکه خودشان هم می‌گفتند به دلیل تاثیر اخبار منفی بر سلامت جسمانی‌شان، دیگر اخبار را پیگیری نمی‌کنند. با این همه نمی‌توان از تاثیرگذاری ایشان در فضای سیاسی کشور حداقل تا زمانی که در مجلس شورای اسلامی حضور داشتند، غافل شد و کارنامه ایشان را به عنوان شخصی که در مبارزه سیاسی با رژیم شاه به نهادسازی و کار تشکیلاتی پرداخته بود، نادیده گرفت؛ ضمن اینکه همرزمان مدعی هستند که آقای سرحدی‌زاده سیاست‌ را با چاشنی اخلاق عرضه می‌کرد و مایل نبود که از دورن کاخ سیاست، فرمانروایی کند. شما به عنوان همرزم ایشان چه ویژگی‌های اخلاقی را در او یافتید؟
 
مرحوم سرحدی‌زاده در سال ۴۴، یعنی زمانی که ۲۰ سال بیشتر سن نداشتند، به دلیل عضویت در «حزب ملل اسلامی» دستگیر و به حبس ابد محکوم شدند. تا زمان پیروزی انقلاب هم در زندان ماندند؛ یعنی چیزی حدود ۱۳ سال. آقای سرحدی‌زاده روحیات ویژه‌ای را داشتند که او را از سایر زندانیان سیاسی متمایز می‌کرد. ایشان هم به لحاظ عاطفی و هم به لحاظ انتخاب مسیر به ترتیب در میان زندانیان غیرسیاسی و سیاسی محبوب بودند. دوره طولانی زندان را هم با متنات فوق‌العاده‌ای پشت سر گذراندند؛ به‌طوری که از لحاظ عاطفی روابط بسیار خوبی را با زندانیان داشتند. آشنایی ایشان با زندان و شیوه مبارزه سیاسی موجب شد که پس از انقلاب مسئولیت‌های مهمی را دریافت کند؛ برای نمونه به دلیل همین روحیه عاطفی و تعاون‌گری به بنیاد مستضعفان رفتند یا اینکه در دهه ۶۰ به عنوان وزیر کار منصوب شدند. با این همه مسئولیت و پذیرش کار سیاسی موجب نشد که خلقیات انسانی، عاطفی و خصلت مردمی خود را تغییر دهد؛ به این معنی که برخلاف بسیاری از انسان‌ها که مسئولیت آنها را از جامعه‌پذیری دور می‌کند، مردمی، مومن و عاطفی بودند.
 
جریان‌های مختلف از او به عنوان یک انسان مردمی، مومن و پایبند به اخلاق یاد می‌کنند. با این همه، در چند سال آخر عمرشان به دلیل بیماری توانایی کار کردن را از دست داده بودند؛ اما اگر کاری از دستشان برمی‌آمد و توان جسمی اجازه می‌داد، دریغ نمی‌کردند. ویژگی دیگر آقای سرحدی‌زاده این بود که اهل فکر بودند و در سیاست‌ورزی، واقعیت را فدای مصلحت نمی‌کردند. در نتیجه انسان باندی و جناحی نبودند؛ عقلانیت و تعهد را محور قضاوت قرار می‌دادند. من فکر می‌کنم که شخصیت آقای سرحدی‌زاده باید، محور نوشتن رمان‌های سیاسی، ساخت فیلم‌های بلند و مستند قرار گیرد. حیف است که نتوانیم شخصیت ایشان را معرفی کنیم؛ به ویژه اینکه سرحدی زاده، اتمام حجتی بر مدیران کشور است؛ چراکه نشان داد با وجود سیاست پیشه بودن می‌توان سالم و با اخلاق ماند و ذره‌ای تخلف اقتصادی و سوءاستفاده از قدرت نداشت. مردم باید بدانند که در این کشور کسانی با روحیات و اخلاقیات ممتاز و اصیل وجود داشتند که مستِ مسند و قدرت سیاسی نشدند. من امیدوارم سازمان‌ها یا اشخاصی پیدا شوند که با کار فرهنگی و رسانه‌ای به ترویج منش این اسوه اخلاق بپردازند.

یکی از مهم‌ترین نقاط زندگی آقای سرحدی‌زاده، همکاری با شما و شماری دیگر از شخصیت‌های مبارز برای برپایی حزب ملل اسلامی بود؛ حزبی که با رویکرد مبارزه مسلحانه ایجاد شد که البته خیلی زود سازمان مخفی آن شناسایی شد. آن سال‌ها نگران اینکه مبارزه مسلحانه شما، برای جنبش سیاسی مذهبی‌ها تبعات داشته باشد، نبودید؟ احزاب و جریان‌های دیگر تا چه اندازه با رویکردهای حزبی شما موافق بودند؟
 
گروه‌ها و احزاب بسته به تحلیل‌شان از شرایط، جهان‌بینی، موقعیت‌های جغرافیایی فعالیت اعضا، موضع‌گیری می‌کردند. اشکالی ندارد که در مبارزه سیاسی، دو گروه دو خط مشی متفاوت داشته باشند. نهایت این گروه‌ها باید احترام یکدیگر را نگهدارند؛ البته عمل به مصالح جامعه هم مهم است. ممکن است که عده‌ای برای مبارزه سیاسی به کار فرهنگی روی بیاورند و عده‌ای به کار مسلحانه؛ اما باید با یکدیگر تعامل داشته باشند. اینگونه هم نبود که اعضای حزب ملل اسلامی تنها با افرادی در ارتباط باشند، که مبارزه مسلحانه را تایید می‌کردند. اتفاقا یکی از خصوصیات مرحوم سرحدی‌زاده این بود که با وجود کار حزبی، ارتباطات خود را با افرادی که آنها را می‌شناخت و لزوما هم با وی همراه نبودند، حفظ کرد.
 
ارتباطات آقای سرحدی‌زاده با نفراتی که بعدا وارد هسته مرکزی حزب جمهوری اسلامی شدند، تا چه اندازه بر فعالیت‌های سیاسی پس از انقلاب ایشان موثر بود؟ ارتباطات وی با سپاه پاسداران تا چه اندازه عمیق بود؟
 
بسیاری از مسئولان ارشد کشور در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی حضور داشتند. آقای سرحدی‌زاده با بیشتر آنها در تعامل بود؛ با این حال مدتی کمی در سپاه حضور داشتند و خیلی سریع توسط شهید عراقی به بنیاد مستضعفان رفتند و پس از آن هم دیگر به سپاه برنگشتند. مدتی پس از خروج از بنیاد مستضعفان، به وزارت کار رفتند.

ایشان پیش از انقلاب بیشتر کار سیاسی می‌کردند و ۱۳ سال در زندان به سر می‌بردند. چه شد که دولت وقت احساس کرد که آقای سرحدی‌زاده به عنوان یک فرد ناآشنا با مسائل کارگری، اختلافات روابط کار و امور اجتماعی، می‌تواند در وزارت کار موثر واقع شود؟
 
شاید روحیه حمایت از اقشار ضعیف، خدمت به مردم و برخوردهای عاطفی، در این انتخاب بی‌تاثیر نبوده باشد. شاید ایشان احساس می‌کرد که به عنوان وزیر کار می‌تواند دست کارگران را بگیرد و حامی آنها باشد. اتفاقا نقش ایشان در فراز و نشیب تصویب قانون کار به شدت پررنگ و بی‌بدیل بود و برای تصویب این قانون بسیار دوندگی کردند.

در این دوره، یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی آقای سرحدی‌زاده، اختلاف با شورای نگهبان بر سر تصویب قانون بیمه کارگران کارگاه‌های زیر ۵ نفر کارگر بود. شورای نگهبان استدلال می‌کرد که این لایحه خلاف شرع است و نمی‌توان از کارفرما خواست که کارگرش را بیمه کند. شما چه نگاهی به اختلاف پیش آمده داشتید؟
 
بالاخره شورای نگهبان و آقای سرحدی‌زاده هر کدام نظرات خاص خود را داشتند. اخلاص و ایمان در کار مهم است؛ وگرنه اختلاف و بروز نظرات مختلف، جز طبیعت تصمیم‌گیری است؛ البته همه باید تابع قانون باشند. اینکه شورای نگهبان دریافت حق بیمه از کارفرما را شرعی نمی‌دانست، نشان از بدنظری شورای نگهبان نبود؛ اما آقای سرحدی‌زاده اعتقاد داشت که اگر می‌خواهیم تولید در کشور پا بگیرد، باید کاری کنیم که کارگر دلگرم باشد. برای دلگرم شدن کارگران هم چاره‌ای جز تامین آتیه آنها به وسیله پرداخت حق بیمه توسط کارفرما وجود ندارد. شورای نگهبان هم معتقد بود که این کار حتما باید مبنای شرعی داشته باشد؛ چراکه نمی‌توان به زور از کارفرما حق بیمه گرفت؛ بلکه باید او را قانع کرد. متاسفانه رسانه‌ها در پوشش اختلاف نظر شورای نگهبان و آقای سرحدی‌زاده، به مبنای اختلاف این دو توجه نکردند و یا سرحدی‌زاده و یا شورای نگهبان را محکوم می‌کردند که این هر دو غلط است.

پس از انقلاب در ماجرای برخورد آقای «اسدالله لاجوردی» با زندانیان سیاسی که به عزل وی در مقطعی منتهی شد، گروه‌های مختلف سیاسی نظراتی را داشتند. برخی از این صحبت کردند که شهید بهشتی به عنوان مقامی که آقای لاجوردی را به عنوان دادستان انقلاب منصوب کرد، با اقدامات ایشان مخالف بود؛ اما یکی از افرادی که به سبب رابطه دوستانه با آقای لاجوردی از وی حمایت کرد، آقای سرحدی‌زاده بود؛ البته گفته می‌شود که آقای سرحدی‌زاده به خانواده‌های زندانی‌ها سر می‌زد و با آمد و رفت میان زندان و دستگاه قضایی تلاش می‌کرد که عده‌ای را از اعدام نجات دهد. تلاش‌های محروم سرحدی‌زاده و اختلافات میان شهید بهشتی و آقای لاجوردی را چگونه تفسیر می‌کنید؟
 
به عنوان شخصی که در متن ماجرا حضور داشت، هرگونه اختلاف میان شهید لاجوری و شهید بهشتی را رد می‌کنم. ضمن اینکه آیت الله بهشتی در ۷ تیر سال ۱۳۶۰ شهید شدند؛ یعنی قبل از دستگیری‌های گسترده و اعدام‌های دهه ۶۰. آقای بهشتی به شدت به شهید لاجوردی علاقه داشتند و از آن طرف امکان نداشت که آقای لاجوردی برخلاف نظر آقای بهشتی عمل کند. شهید لاجوردی اصلا خودسر نبود و شخصی نبود که کلمه‌ای در مقابل شهید بهشتی حرف بزند. از این زوایه بود که آقای سرحدی‌زاده از شهید لاجوردی حمایت کردند.

مرحوم سرحدی‌زاده در سال‌های آخر عمر تا چه اندازه ارتباطات سیاسی خود را با احزاب و جریان‌های سیاسی حفظ کردند؟
 

ایشان در سال‌های آخر عمر، دیگر نمی‌توانستند فعالیت‌های بدنی آنچنانی داشته باشند؛ چراکه در نصف بدنشان مشکل حرکتی ایجاد شده بود؛ اما تا جایی که توانشان می‌کشید برای حل مشکلات افرادی که مراجعه داشتند، نامه‌نگاری می‌کرد. نکته‌ای که در مورد ایشان نباید از یاد ببریم و باید در مورد آن هشدار بدهم، مصادره ایشان است. هیچ جریان سیاسی حق اینکه بگوید سرحدی‌زاده برای اهداف ما کار می‌کرد و در جناح ما قرار داشت را ندارد؛ چراکه ایشان مختص هیچ جناح و جریانی نبودند و برای تامین نظر شخص یا جناح مشخصی تلاش نمی‌کردند. امیداوارم که سرحدی‌زاده را مصادره نکنند و اجازه دهند که افکارو شخصیت ایشان به صورت غیرحزبی و فراسازمانی تحلیل شود.

5

سرحدی+زاده

گفتگو: پیام عابدی

رمان سپاه پاسداران شهید بهشتی قانون کار مجمع تشخیص مصلحت نظام ابوالقاسم سرحدی زاده سالروز تصویب قانون کار 29 آبان سالروز تصویب قانون کار جواد منصوری اولین فرمانده سپاه پاسداران و هم‌رزمِ ابوالقاسم سرحدی‌زاده جواد منصوری- اولین فرمانده سپاه پاسداران جواد منصوری - اولین فرمانده سپاه پاسداران و هم‌رزمِ ابوالقاسم سر
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر