کد خبر: 963673 A

سپیدرود در این سال‌ها به سان گیاهی خودرو بالا آمد اما باغبانان تبر به دست آنچنان ریشه اش را نشانه گرفتند...

به گزارش ایلنا، سال‌ها پیش یا شاید دقیق ترش ۵۲ سال و چند ماه قبل وقتی مرحوم غلامرضا صومی به همراه چند نفر اهل دل در بازارچه سبزه میدان رشت سنگ بنای قدیمی ترین تیم حال حاضر گیلان را می گذاشتند هرگز به ذهن شان هم خطور نمی کرد این نهر کوچک به سان نامش از کوچه پس کوچه های پارکشهر و ساغریسازن و چهل تن و چهاربرادران و لب آب و زرجوب عبور کند و تبدیل به رودی خروشان شود و برای بیش از نیم قرن در تمام گیلان زمین جاری بماند.

سپیدرود در همه‌ی این سال‌ها در کنار اسمش پسوند مردمی را حفظ کرد و البته پس از درگذشت مرحوم صومی و جانشین خلفش مرحوم شعار واژه بی کس ترین تیم ایران را هم همواره یدک کشید. سهم سپیدرود از کارخانه های بزرگ و منابع بزرگ زیرزمینی و روزمینی همیشه یک آه بزرگ و یک حسرت همیشگی بود و در بخش مدیریت هم به جز گروهی که در اوایل دهه ی نود دور هم جمع شدند و فونداسیون سپیدرودی را نهادند که در ادامه از لیگ سه به برتر صعود کرد، همیشه یک هیچ بود و بس.

سپیدرود در سال ۹۳ پس از دو دهه حضور در فراموشخانه با روحی تازه که معماران سپیدرود نوین در آن دمیدند دوباره جان گرفت و از پایین ترین سطح فوتبال ایران پله پله بالا آمد تا در دو اردی بهشت رویایی دبل کند و ابتدا به لیگ یک و سپس برتر بیایید. دو اردیبهشتی که جمعیت کره زمین را، برای چند ثانیه خالی از وزن دو سه میلیون گیلانی ثبت کرد.

اما سپیدرودی‌ها فراموش کرده بودند که صدای آن شادی و هلهله چند صد هزار نفری شان سبب می شود که دوستان حاضری خور از خواب برخیزند و با مشت های گره کرده و انگشت های وی (v) نشان همچون قهرمانان پوشالی خود را به گرد سپیدرود تازه جان گرفته برسانند و با تیشه های صیقل داده شان بزنند بر تیشه عزیزدردانه رشتی ها و سقف بلندش را آوار کنند بر سرشان و بروند و البته بعضی شان ظاهرا قصد رفتن هم ندارند!

حد فاصله اردی بهشت ۹۵ تا امرداد ۹۹ برای سپیدرودی ها فیلمی با تم تراژدی کمدی در سکوهای ویران شده عضدی به اکران در آمد که پایانش بسیار تلخ تر از آنی بود که کسی تصورش را هم می کرد و فاجعه آنجاست که این تلخی پایانش همچنان باز است و گویی قرار است که یک تلخی بی پایان باقی بماند.

بی راه نیست اگر بگوییم که سپیدرود درست روزی صعودش، سقوط کرد. روزی که آنها را از عضدی خاطره انگیزشان تبعید کردند به سردار. روزی که صعودشان برابر شد با شکسته شدن رکورد دست به دست شدن های مالکیتی. روزی که صندلی هیات مدیره را یکی فروخت و تیم های پایه را دیگری و پیراهن تیم را چند نفر دیگر.

حالا حرف مرحوم آقا خلخالی ناظم دوست داشتنی سپیدرودی ملموس تر از همیشه است که روز نخستین بازی لیگ برتری سپیدرود گفته بود امشب در پایان بازی نفت و سپیدرود فارغ از هر نتیجه ای، می توان با خیال راحت مُرد و این روزها سپیدرودی ها آرزو می کنند که کاش همان روز پیش از دمیده شدن سوت پایان آن بازی جهان برای شان از حرکت باز می ایستاد و نمی دیدند زجری را که این غم بی پایان برای شان به ارمغان آورد.

سپیدرود البته روزهای تلخ و پردرد در تاریخش کم نداشته و بهتر است که گفته شود همیشه درد بوده مگر اینکه خلافش ثابت شود و در پس این مسیر پر پیچ و خم و سنگلاخی، در پی روزهای خشکسالی، در زمان هایی که در برابرش سد زدند و مسیرش را تغییر دادند سپیدرود کم آب شد اما نخشکید، کم ماهی شد اما بی ماهی نه، آلوده اش کردند اما دوباره زلال شد.

سپیدرود در این سال‌ها به سان گیاهی خودرو بالا آمد اما باغبانان تبر به دست آنچنان ریشه اش را نشانه گرفتند که یقینن اگر تا این حد عمق نداشت امروز نه نشانی از سپیدرود مانده بود بود و نه نامی. آخر آنها فراموش کرده اند که وقتی ریشه‌ات تنومند باشد و کهن شاید خم شوی اما نمی شکنی.

به همین سبب است که اینجا در رشت همه یقین دارند که روزی نه خیلی دور زمان پر آب شدن فرا می رسد و سیلاب سپیدرود میشورد و می برد تمام خاطرات تلخ را و البته همراهش همه ی آنهایی که به سپیدرودشان بد کردند. سپیدرود هم نامش، هم مکتبش و هم اتمسفر هوادارانش به فوتبال ما زینت می دهد و بدون آن یک جغرافیای بزرگی از فوتبال مان گم خواهد بود و نبودن شان عجیب دلتنگی خواهد آورد. اما تریدد نکیند که فوتبال ایران از همین حالا، روز بازگشت دوباره شان را به انتظار نشسته است.

رادنی دیدار

سپیدرود رشت
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر