کد خبر: 569677 A

مراد فرهادپور در اهدای جایزه شعر شاملو مطرح کرد؛

فرهادپور گفت: امروزه شعر ما، در یک فضای بحرانی به سر می‌برد. تورم کلماتی که همین‌طور آوار می‌شوند و انواع مجموعه‌های شعری‌ای که تعداد شاعران را بیشتر از خوانندگان شعر می‌کند. از طرفی، فساد، انحصار و تجمل‌پرستی برج‌سازان اسلامی در خود شعر و تجربه‌ی شعر هم کاملاً حضور دارند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، سومین دوره "جایزه شعر شاملو" در نود و دومین سالگرد تولد شاعر، شب 21 آذرماه 1396 با حضور آیدا سرکیسیان، مراد فرهادپور، محمدرضا اصلانی، جواد مجابی، صالح نجفی، احمد پوری، حافظ موسوی، ستاره اسکندری و عده‌ای از علاقه‌مندان در موقوفات دکتر محمود افشار یزدی برگزار شد.

رؤیا تیموریان اجرای این برنامه را برعهده داشت.

در ابتدای این مراسم، محمدرضا اصلانی (شاعر، نویسنده، پژوهشگر و کارگردان) گفت: امیدوارم امروز که تولد احمد شاملوست، روز همه‌ی ایران باشد. عنوان مطلبی که از آن صحبت خواهم کرد، «در ستایش شعر» است. کلمه شعر در فارسی، مرادف با واژه‌ی poem در زبان فرانسه است. poem در زبان فرانسه از ریشه‌ی لاتینی گرفته شده که به معنای سازنده و مؤلف است. شعر یعنی داشتن چیزی؛ شعر یعنی آگاهی بر چیزی. شعر به سوی تصویر ذهنی می‌رود. ذهن با قوه‌ی خیال، تصویر درون‌خیال یا تصویر ذهنی می‌سازد. در این مقوله، «من می‌اندیشمِ» دکارتی به کار نمی‌آید؛ بلکه «من می‌اندیشم به چیزی» است که کاربرد پیدا می‌کند. بنابراین در جهان، چیز بدیهی نداریم، بلکه همه چیز تحلیلی است.

وی افزود: زبان، حاصل خیال جمعی است که جهان دیگری را در برابر جهان موجود می‌آفریند. شاعر، نفسِ زیست جهان است. اندیشه‌ خیال، نه تنها در هنر و شعر، بلکه در علوم انسانی و جامعه‌شناسی نیز مدخل پیدا می‌کند. اگر زبان، حاصل خیال جمعی است، ساختار شعر به ما اجازه می‌دهد که ذهن ما نسبت به جهان موجود شورش کند. شاعر همواره اکسیون جدیدی را طرح می‌کند. شعر آیینه است و معنایی ندارد جز آنکه ما خود را در آن باز بیابیم.

این نویسنده و شاعر با اشاره به ساختار شعر ادامه داد: شاعر، آن عنصر دائم‌گریزنده‌ را در زبان به چنگ می‌آورد. ما با وجودها مواجه‌ایم، نه با مجازها. لازم است از یک متفکر ایرانی سده‌ی پنجم قمری؛ جُرجانی یاد کنم که وی خیال را در حوزه‌ی خلاقیت شعری بازتعریف می‌کند. جرجانی می‌گوید انسان با تصویر، فکر می‌کند. معنا عنصر جدایی‌‌ناپذیر واژه و صدای آن است. جرجانی از معنایِ معنا سخن می‌گوید. با ارجاع به گفته‌ی رودن، خاصیت ناتمام بودن، یک اصل هنری است. چیزی بزرگتر از این نیست که شعر به مثابه‌ی خودِ آزادی و مشارکت در آزادی باشد.

در ادامه‌ی این مراسم، ستاره اسکندری (بازیگر سینما) شعر «و تباهی آغاز یافتِ» شاملو را ضمن پخشِ صدای شاعر اجرا کرد.

جایزه شاملو (8)

سپس، مراد فرهادپور (استاد دانشگاه و مترجم) شاملو را شاعرِ جان‌های آزاد دانست و گفت: من سخنم را با یکی از جملات مربوط به رَمبو آغاز می‌کنم که می‌گوید: «باید مطلقاً مدرن بود». در اینجا منظور از مطلقاً مدرن بودن به معنی سرتاپا مدرن شدن نیست. در اینجا «مطلقاً» به معنای دقیق فلسفی‌اش به کار رفته است؛ یعنی به شکلی نامشروط، بدون چون و چرا، با پذیرش همه‌ی شکاف‌ها، تناقضات، ابهامات، ناتمامی‌ها و خلاءهای درون مدرنیته. ما اگر در تجربه‌ی معاصر تاریخی خودمان، این گفته‌ی رمبو را اصل قرار دهیم؛ می‌بینیم که واقعاً شعر نو نمونه و رخدادی کم‌نظیر و شاید بی‌نظیر و یگانه مورد اصلی تاریخی‌مان است که آن را به شکل واقعی تجربه می‌کنیم و درواقع تجربه‌ی مدرنیته را تا انتها به‌صورت مطلق پیش می‌بریم؛ جایی که شعر نو محل تحقق جوهر تاریخی و تجربی معاصر ما می‌شود.

وی شعر نو را تنها موردی دانست که ما واقعاً در آن توانسته‌ایم‌ «مطلقاً مدرن» باشیم و افزود: شعر نو توانست همه‌ی تناقضات و انفجارهای ناشی از مدرن بودن را در خود جمع کند، و به نفیِ همه‌ی سوژه‌ها بپردازد و سعی کرد شعر را براساس همین خیال اعلا بسازد. از دید رمبو شعر نقطه‌ی تلاقی واقعیت انسانی، یعنی واقعیت زبان، فکر و نماد، با واقعیت طبیعی است. شعر نقطه‌ی برخورد دیالکتیکی تاریخ و طبیعت است. جایی که واقعی بودنِ خیال، تجربه می‌شود و از آن‌طرف خیالی بودنِ واقعیت را زندگی می‌کنیم. جایی که زبان با تجربه‌ی حسی و با واقعیت تجربی در هم می‌آمیزد. ما می‌رسیم به نقطه‌ای که در آن این خیال شعری، می‌شود همان سویه‌ی دیالکتیکی تجربه، و در آن هم بخش تاریخی و انسانی، و هم بخش طبیعی درهم تنیده‌ می‌شوند. اگر بخواهم از زبان خود رمبو بگویم، یک سطر زیبایی دارد که می‌گوید: این امکان است که نمودن، همان بودن باشد؛ و اینجاست که نمود شعری، با وجود واقعی در هم می‌آمیزد و یکی می‌شود. این خیال اعلاء نشان‌دهنده‌ی این است که چطور شعر می‌تواند واقعیتِ واقع‌ترین سویه‌ی تجربی و انسانی باشد، و دقیقاً تحقق اصیل این تجربه و همان شکل واقعاً مطلقاً مدرن بودن باشد.

جایزه شاملو (9)

وی ادامه داد: ولی در کنار این دلیل اول، که بیشتر به ماهیت خود شعر برمی‌گردد, دلیل دوم به نظر من بیشتر ناظر به تجربه‌ی تاریخی خود ماست. رخداد شعر نو یک گسست کامل از سنت بوده که به خلق امر نو انجامیده است، و مرحله‌ی جدیدی را در تاریخ آغاز کرده، و یک منطق جدیدی را به راه انداخته. همان‌طور که می‌بینیم به عنوان یک منطق شعری، هم واقعی است و هم خیالی. شعر نو سوژه‌هایی را بر آن داشته که بر این گسست و انقلاب، اعلام وفاداری کنند و پیامدهای خود را از دل شعر بیرون بکشند و آن حقیقت را مرحله به مرحله تا ابدیت پی بگیرند. اگر خود گسست برای ما به اسم «نیما» گره خورده، دو سوژه‌ی اصلی‌ای که منطق حقیقت ناشی از این رخداد بدیع و نو را پیش بردند، بی‌شک «احمد شاملو» و «فروغ‌فرخزاد» هستند. نکته‌ی مهم در اینجا، تأکید بر همین منطق گسست است، که شعر نو را به مثابه‌ی تحقق تجربه‌ی مطلقاً مدرن بودن و تجربه‌ی تن دادن به تناقضات مدرنیته، تبدیل به یک نقطه‌ی مرکزی در تاریخ معاصر ما تبدیل کرده است.

فرهادپور این مسئله را به حوزه‌ی سیاسی نیز کشاند و اظهار داشت: این نقطه‌ی مرکزی، نه فقط در عرصه‌ی هنر بلکه فراتر از آن در عرصه‌ی سیاسی بودن شعر نو نیز، یک امر فرعی نیست؛ بلکه جزئی است از وجود تاریخی. به همین سبب هم شعر به عنوان شکلی از تجربه، نفوذ و تأثیر بیش از حدی بر سیاست ما داشته است و این دیالکتیک بین سیاست و شعر را کمتر می‌شود در تجربه‌ی دیگر زبان‌ها و دیگر کشورها پیدا کرد. تجربه‌ای که از دل شعر نو در می‌آید به لحاظ اصالت، ماندگاری، خلق امر نو و تولید حقیقت به یک معنا حتی از برخی نامزدهای دیگرِ مفهوم رخداد در تاریخ معاصر ما که درواقع نامزد سیاسی هستند؛ مثلا انقلاب مشروطه موفق‌‌تر است. به یک معنا می‌توان گفت رخداد شعر نو به لحاظ اصالت توانسته است منطق حقیقت ناشی از این گسست و حقیقتی که نیما دریچه‌اش را به روی آن گشود و تجلی بخشی به آن، موفق‌تر دانست. برخی انقلاب‌ها هیچ‌گاه نتوانستند قابلیت‌های رهایی‌بخش درون خود را به فرجام برسانند.

این استاد دانشگاه؛ نسبت شعر نو را با سنت تشریح کرد و گفت: انقلاب مشروطه درواقع نه به لحاظ گسست توانست کاملاً از گذشته ببرد، و نه آنچنان که باید و شاید یک حقیقت و امر نو خلق کند. از این لحاظ واقعاً شعر نو تجربه‌‌ای باز استثنایی است. شعر نو به مثابه‌ی گسست از سنت، به مفهوم هگلی کلمه دقیقاً نوعی پیوند با سنت است. آنجاست که سنت‌شکنی خودش یک نوع سنت است و در اینجاست که ما می‌بینیم در این نوع گسست نه فقط حال و آینده؛ بلکه گذشته هم تغییر می‌کند. این نفی، یک نفی انتزاعی نیست، بلکه نفی‌ای است که واقعاً با سنت تاریخی موجود درگیر بوده است. ما یک سنت غنی و درازمدت شعری داشته‌ایم که بیش از هزار سال دوام داشته و بر همین اساس است که نه فقط حال و آینده بلکه گذشته را هم این گسست تعیین می‌کند و ما تمام سابقه‌ی شعری‌مان را از رودکی تا حافظ و بعد در پرتو شعر نو، و نام شاملو و البته نیما بازمی‌خوانیم.

فرهادپور ادامه داد: در شعر نو ما با یک رابطه‌ی دیالکتیکی بین نفی و تغییر روبه‌رو هستیم. نفی سنت به شکل ایجاد رابطه با آن. این در حالی است که در دیگر زمینه‌ها مثل موسیقی، نمایش‌نامه، رمان، نقاشی و مجسمه‌سازی و چه حتی در زمینه‌ی سیاسی، ما صرفاً با ایجاد فضا روبه‌رو بوده‌ایم؛ یعنی برای مثال، در موسیقی یا نقاشی ما چنین چیزی وجود ندارد که بیایم و آن را بشکنیم و یک سنت‌شکنی دیالکتیکی را به شکل تاریخی‌اش آغاز کنیم. ما تازه یک فضایی می‌خواهیم که یک نقاشی، نمایش‌نامه و مجسمه شروع شود. به همین ترتیب حتی در مورد انقلاب 57 هم که شما نگاه بکنید می‌بینید که مسئله یک مطالبه یا حق سیاسی خاص نبوده؛ بلکه در این انقلاب مسئله، خواست و مطابه‌ی خود سیاست به عنوان یک عرصه است. نه یک حق خاص؛ بلکه حقِ حق داشتن، و همین معنا یک جور شروع کامل است. این البته مسائل خاص خودش را دارد. ولی ما باز هم می‌بینیم که شعر نو از این منظر هم یک پدیده‌ی استثنایی است. تنها موردی است که ما فقط با ایجاد یک فضای نو روبه‌رو نیستم بلکه اتفاقاً با یک رابطه‌ی کاملاً مدرن و پیچیده با سنت نیز مواجهیم؛ جایی که نفی سنت، درگیر شدن با قابلیت‌های تحقق‌نیافته‌ی سنت است.

وی گفت: به شکل کاملاً دیالکتیکی ما با یک تاریخ در هم پیچیده‌ی مدرن روبه‌رو هستیم که در آن این بده‌بستان بین حال و آینده و گذشته در جریان است. براساس همین تعلق رخداد شعر نو به تاریخ معاصر به عنوان وسیع‌ترین نمونه‌ی مطلقاً مدرن، و مدرن بودن و تا انتهای تجربه‌ی مدرن بودن به لحاظ سوبژکتیو و ابژکتیو پیش رفتن، و پذیرش همه‌ی تناقضاتی که در تجربه‌ی مدرن هست، باعث می‌‌شود که کم‌وبیش سرنوشت شعر هم در دوره‌ی معاصر زیر سایه‌ی ویرانی و تباهی بقیه‌ی رخدادها قرار بگیرد. به یک معنا می‌توانیم بگوییم که شعر ما امروز به رغم رخداد شعر نو، در یک فضای بحرانی به سر می‌برد که در بسیاری از جهات بازتابِ همین بحران اجتماعی جامعه‌مان بعد از انقلاب 57 است. شما همه‌ی سویه‌های این بحران را در شعر هم می‌بینید: تورم کلماتی که همین‌طور آوار می‌شوند و انواع مجموعه‌های شعری‌ای که تعداد شاعران را بیشتر از خوانندگان شعر می‌کند. از طرفی، فساد، انحصار و تجمل‌پرستی برج‌سازان اسلامی در خود شعر و تجربه‌ی شعر هم کاملاً حضور دارند. باز کردن این بحران، مستلزمِ وقت دیگری است که هم یک تحلیلی از وضعیت امروز جامعه بدهیم و هم بتوانیم مابه‌ازای آن را در تجربه‌ی شعری پیدا کنیم.

جایزه شاملو (10)

فرهادپور بحران حاضر را یک بحران جدی و واقعی دانست و گفت: شاید تنها نکته‌ای که به جای این نقد کلی و شاید انتزاعی، بتوانم تا حدی به شکل مشخص و انضمامی به این بحران اشاره کنم؛ نکته‌ای است که من بارها و بارها از 20 سال پیش در ترجمه‌ی شعر روی آن تأکید داشته‌ام. دقیقاً مسئله‌ی اولویت محتواست؛ به‌ویژه در جایی که فرم تبدیل به یک بازی صرفاً تکنیکی شده است. یعنی رابطه‌ی اینکه فرم را به عنوان رسوب محتوا در نظر بگیریم، از بین رفته و اتفاقاً می‌شود گفت که یک تأکید اولویت بر محتوا به عنوان یکی از اصل‌های زیبا‌یی‌شناسی مدرن فراموش شده و آنچه که اتفاقاً این خلاء محتوا را پرکرده خلاء تفکر است. در اینجا خلاء ایده، چیزی نیست جز روان‌شناسی خرده بورژوازانه. یعنی جایی که شعر، حدیث نفس می‌شود و به محض اینکه پای شعر به میان می‌آید همه صداهای می‌گیرد و سوزناک می‌شود و ما با یک‌جور روان‌شناسیِ منِ زخم‌خورده‌ای روبه‌رو می‌شویم که از قضا اصلاً نمی‌خواهد تن به تجربه‌ی مدرنیته به شکل مطلق آن بدهد؛ بلکه برعکس می‌خواهد از دیگری و از تاریخ فرار کند؛ و به پناهگاه آرام‌اش یعنی همان نفس خودش برود و همه چیز را تبدیل به زجه‌هایی که از زخم‌هایی که حاضر نیست به صورت واقعی حتی تا ته آن‌ها پیش برود می‌کند و نام حقیقی آن‌ها را بر زبان بیاورد. این منی که فضا را پُر می‌کند و اگر چه یگانه مورد تجلی‌اش خود راویِ من نیست.

وی با اشاره به مجموعه‌ی برگزیده‌ی این دوره‌ی شعر شاملو گفت: هرچند در همین مجموعه‌هایی هم که امسال شرکت کرده بودند باز هم به راحتی می‌شد نشان داد که چقدر همه دارند از من حرف می‌زنند و به یک معنا، شعرها به نوعی حدیث نفس تبدیل شده‌اند و باز یک منی است که طاقت زیادی هم ندارد تا به تجربه‌اش به مفهوم روان‌کاوانه و به مفهوم تاریخی تن بدهد. بلکه می‌خواهد مدام به یک دورن‌گرایی شبه‌عرفانی‌ای که در تاریخ ما وجود داشته بگریزد و این تورم شعری و احساسات سوزناک هم جزوِ آرایه‌های ایدولوژیکِ همین روان‌شناسی من است و این پدیده حتی در این اشعار هم بوده و بعد فقدان بُعد دراماتیک، که در آن اصلاً دیگری‌ای در کار نیست. فقط یک من است که همین‌طور دنیا را محاکمه می‌کند که چرا او را درک نکرده. این نبود بعد دیگری، «من» را بسیار تک ساحتی می‌کند و اتفاقاً حتی در عنوان کتابی هم که برنده شده ما این دو دوگانگیِ حضور مثبت و منفی «من» را می‌بینیم که حالا از یک طرف به یک تجربه‌ی تاریخی- دراماتیک و به یک فاجعه پیوند خورده و از طرفی، از آن منِ شرقی و عرفانی تا حدی فاصله گرفته است.

وی در پایان گفت: به نظر من می‌آید که ما در این 40 سال، ادغام اقتصادی همراه با انزوای سیاسی-فرهنگی را تجربه کردیم و این خودش باعث شده که اتفاقاً سویه‌ای از همین بحران شعر و اصولاً کل این ایدولوژی معنویت‌گرایی و انواع و اقسام عرفان‌هایی که در جامعه پخشند و البته استفاده‌ی ایدولوژی رسمی از همین من و تجلیات شعری و عرفانی و دینی‌‌اش در شعر امروز ظهور کند. من فکر می‌کنم همان‌طور که در سایر عرصه‌ها باید پشت سر گذاشته شود، تا تازه بتوانیم حقیقت آن ادغام اقتصادی را آشکار کنیم. الان 40 سال است که همه دارند کشور را به سوی ادغام هر چه بیشتر با بازار جهانی و سرمایه‌داری پیش می‌برند ولی واقعیت این است که این ادغام باید در هم شکسته شود و شعر هم محتاج رابطه با جهان و رابطه با دیگری است. شعر امروز باید با شعر جهان و دیگران رابطه بگیرد، و از این نظر می‌شود گفت که ترجمه باز هم آن سویه‌ای است که در آن شعر می‌تواند به حقیقت خودش برگردد و لااقل با بحرانی که وجودش را فراگرفته است به صورت واقعی و از روبه‌رو مواجه شود. اینجاست که می‌بینیم ترجمه هم تبدیل می‌شود به سویه‌ی حقیقی شعر و این باز یک مورد دیگری است از این حرف کلی‌ای که من باز چند سال پیش گفتم که تفکر و حیات فکری و فلسفی و هنری ما در تاریخ معاصر با مضمون تفکر-ترجمه گره خورده است. فکر می‌کنم که شعر معاصر هم از همین قاعده پیروی می‌کند.

جایزه شاملو (11)

در ادامه‌ی این نشست، احمد پوری (مترجم) بیانیه‌ی هیئت داوران مرحله‌ی دوم سومین دوره‌ی جایزه شعر احمد شاملو را قرائت کرد.

در متن این بیانیه آمده است: فرهنگ یعنی تداوم. جایزه‌ی شاملو که امروز شاهد سومین دوره آن هستیم، تداوم شعری است که احمد شاملو برای چندین دهه، خود را صدای مسلط آن در ایران کرد. شعری با نگاه تازه به جهان، و رفتاری نو با زبان. این هیئت پیش از اعلام نتایج داوری سومین دوره جایزه‌ی شعر شاملو؛ لازم می‌داند نکاتی را به شرح زیر یادآور شود:

1- شعر نو با اشکال گوناگون آن، چه در قالب اوزان نیمایی، و چه در عبور از آن، بدان‌گونه که احمد شاملو نشان داد ظرفیت‌های تازه‌ای از زبان را به نمایش گذاشت. و باعث آن گردید که شاعران جوان ما به کشف استعدادهای نهفته‌ی خود بپردازند و با برداشتن قیدهای کهن از پای شعر، به شعری به ظاهر آزادتر؛ اما درواقع ژرف‌تر و تأمل‌برانگیز‌تر و دشوار‌تر دست‌ یابند.

2- هیئت داوران با ابراز خرسندی از وجود مجموعه‌ی شعرهایی از شاعران نسل جوان در پی آن بوده‌اند تا حساسیت به جهان از درون حساسیت به زبان و ساختارهای گسترش‌دهنده‌ی معنی را در این مجموعه‌ها ردیابی کنند. 

3- از سویی دیگر، کوشش داوران بر آن بوده، که تنوع و رنگ‌آمیزی و گستردگیِ نظرات درباره‌ی شعر امروز را مدنظر قرار داشته باشند. هیات داوران سومین دوره‌ی جایزه شعر احمد شاملو بر این اساس و با اذعان به اینکه ممکن است آثار مورد داوری به تمام و کمال واجد شاخصات و معیارهای یادشده نباشد مجموعه‌ی شعر «آشویتس خصوصی من» سروده‌ی حسن همایون را با کسب اکثریت آرا به عنوان برگزیده‌ی اول سومین دوره جایزه‌ی شعر احمد شاملو معرفی می‌کند.

هیئت داروان مرحله دوم سومین دوره جایزه شعر احمد شاملو:

محمدرضا اصلانی، احمد پوری، هوشنگ چالنگی، مراد فرهادپور و ضیاء موحد

جایزه شاملو (2)

در پایان مراسم، اهدای تندیس و جایزه از سوی آیدا به برگزیده‌ی این دوره‌ی جایزه شعر شاملو اهدا شد.

آیدا سرکیسیان نیز، طی سخنانی کوتاه، از کسانی که برای برگزاری این برنامه و همایش زحمت کشیده بودند، تشکر کرد و در پایان از زلزله‌زدگان اخیر کشور نیز یادی کرد.

جایزه شاملو (1)

 

جایزه شاملو (7)

 

جایزه شاملو (5)

جایزه شاملو (6)

 

جایزه شاملو (3)

ستاره اسکندری شعر حافظ موسوی احمد پوری احمد شاملو جواد مجابی مراد فرهادپور محمدرضا اصلانی صالح نجفی جایزه شعر احمد شاملو رؤیا تیموریان آیدا سرکیسیان (شاملو) موقوفات افشار
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر