کد خبر: 1161229 A

کتاب «بررسی‌های استراتژیک (از جنگ‌های کلاسیک تا استراتژی داعش)» که به تازگی توسط انتشارات سروش منتشر شده به بررسی گروه تروریستی داعش از حیث مطالعات استراتژیک می‌پردازد.

به گزارش ایلنا، کتاب «بررسی‌های استراتژیک (از جنگ‌های کلاسیک تا استراتژی داعش)» نوشته لاونس فریدمن، کالین گری، آدام رابرتس و دیگران با ترجمه عسگر قهرمانپور توسط انتشارات سروش منتشر و معرفی شد. 

کتاب حاضر ترجمه مجموعه مقالاتی است که عمدتاً برگرفته از کتاب Strategic Studies A Reader, Edited by Thomas G. Mahnken and Joseph A. Maiolo, First published ۲۰۰۸ by Routledge هستند. از آنجا که بررسی گروه تروریستی داعش از حیث مطالعات استراتژیک بسیار حائز اهمیت است، لذا مترجم بخشی نیز برای بررسی این موضوع به مجموعه مقالات حاضر اضافه کرده است. 

این کتاب دارای پنج بخش و ۱۲ فصل است: 

بخش اول: نظریة راهبردی، بخش دوم: تفسیر کلاسیک از نظریة راهبردی، بخش سوم: جنگ‌های نامنظم و جنگ‌های کوچک، بخش چهارم: جنگ‌های آینده، راهبردهای آینده، بخش پنجم: پیش‌بینی استراتژیک از آیندة تروریسم (مطالعه موردی داعش).

در فصل اول، سرلاورنس فریدمن از دانشگاه کینگ لندن به پاس احترام به آثار هوارد می‌نویسد: رویکرد کلاسیک نیز می‌تواند با فهم آگاهانه از مفاهیم کلیدی درون چهارچوب نظری همراه شود و خود را با آن تطبیق دهد. فریدمن با یاری‌گرفتن از نظریه‌های علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، مفهوم «قدرت» را بررسی می‌کند. هرچند قدرت اغلب در قالب دارایی‌ها (انسان‌ها، پول، سخت‌افزار و…) سنجیده می‌شود، باید آن را به عنوان رابطه میان اراده‌های متضاد درک کرد. همان‌گونه که فریدمن تعریف می‌کند: «قدرت، توانایی برای تولید تأثیراتی است که در مقایسه با شیوه‌های دیگری که می‌توان آن‌ها را به دست آورد، با صرفه‌تر است». فریدمن برای نشان‌دادن این مفهوم به نظریه بازدارندگی روی می‌آورد: A زمانی B را باز می‌دارد (یا بر آن اعمالِ قدرت می‌کند)، که B رفتارش را در پاسخ به تهدیدهای A تعدیل کند. هرکس با روابط بین‌الملل آشنایی داشته باشد نیک می‌داند که روابط بازدارندگی در عمل هرگز درست نیست. ممکن نیست B تهدید را درک کند یا به روشی که مورد نظر A است پاسخ بدهد. پیچیدگی‌های سیاست و روان‌شناسی دست به دست هم می‌دهند تا اعمالِ قدرت را خنثی کنند، به ویژه زمانی که اعمال قدرت نیازمند کاربست مداوم زور است. به بیانی دیگر، B همواره به دنبال راه‌هایی برای سست‌کردن کنترل A خواهد بود. هرچند به همین دلایل هرگونه اعمال قدرتی ذاتاً ناپایدار است، قدرت در پایدارترین شکلش زمانی به دست می‌آید که B اراده A را در شکل اقتدار بپذیرد. تحلیل فریدمن نشان می‌دهد فهم قدرت مربوط به مطالعات راهبردی از طریق «زور» باید فراتر از کنترل برود. او می‌نویسد: راهبرد یعنی «هنر ایجاد قدرت برای دست یافتن به حداکثر هدف سیاسی با استفاده از ابزارهای نظامی در دسترس». 

در فصل دوم، ویلیام سی. فولر از دانشکده جنگ دریایی ایالات متحده، خرد متعارفی را که نیروهای مسلح معمولاً «درس‌های» جنگ‌های پیشین را نادیده می‌گیرند مورد مناقشه و بحث قرار می‌دهد. حتی سطحی‌ترین پژوهش نشان می‌دهد کشورها و نیروهای مسلح‌شان همواره تلاش جدی کرده‌اند از تجربه‌های گذشته عبرت بگیرند. همان‌طور که فولر تصریح می‌کند، مسئله اصلی نبود علاقه به درس‌های تاریخی نیست بلکه دانستن و شناختن این نکته است که چه درس‌هایی وجود دارند و چگونه باید با آغوش باز آن‌ها را پذیرفت. فولر انواع درس‌های نظامی و مشکلات پیوندخورده با آن‌ها را تشریح می‌کند. راهبردهایی که در گروه اول قرار دارند نتایج و تجارت نظامی آینده را براساس تجربه‌های گذشته اخیر پیش‌بینی می‌کنند؛ راهبردهایی که در گروه دوم قرار دارند آن نتایج و تجربه‌های نظامی قبلی را تشریح می‌کنند که با الگوی موجود جنگ به مثابه «استثنای مهم» مطابقتی ندارند. 

فصل سوم، ترجمه بخشی از اثر بزرگ کلاسیک سن‌تزو با عنوان «هنر جنگ» است که ساموئل بی. گریفتس آن را به انگلیسی برگردانده است. این اثر حدود ۲۵۰۰ سال پیش نوشته شده و از قدیمی‌ترین و مهم‌ترین کتاب‌ها دربارة راهبرد است. برخلاف کلازویتس که جنگ را برخورد خشونت‌آمیز اراده‌ها می‌نگرد، سن‌تزو (یعنی خورشید اصلی) پیروزی بدون خونریزی را به عنوان کمال مطلوب تحسین می‌کند و می‌نویسد: «پیروزی بر دشمن و کنترل آن بدون جنگ و خونریزی، اوج مهارت است.» سن‌تزو، جنگ را جستجو برای برتری مقایسه‌ای می‌نگرد. او معتقد است موفقیت در جنگ نه نابرابری دشمن بلکه ازپاانداختن و هلاک کردن اراده دشمن برای جنگ است. از نظر سن‌تزو، موفق‌ترین راهبردها آن‌هایی هستند که بر روان (ذهن) و فریب تأکید می‌کنند. 

از نظر سن‌تزو، اطلاعات، کلید موفقیت در جنگ است. همان‌طور که او در یکی از جمله‌های مشهورش می‌گوید: «اگر دشمن‌ات را بشناسی خودت را خواهی شناخت و در چنین صورتی در صدها نبرد نیز هرگز به خطر نخواهی افتاد.» با وجود این، چنین جمله‌های پر مغزی بسیاری از چالش‌ها از جمله اطلاعات ناقص، قوم‌پرستی و وارونه دیدن که شناخت خویشتن و دشمن را دشوار می‌کند نادیده می‌گیرد. در حالی که کلازویتس می‌نویسد که نابودی ارتش دشمن کلید پیروزی در جنگ است، سن‌تزو توصیه می‌کند که بهترین جایگزین نابودی دشمن، حمله به راهبرد دشمن است. بهترین جایگزین بعدی نیز حمله به متحدان دشمن است. نابودی دشمن در رتبه سوم فهرست راهبردهای ترجیحی وی قرار دارد. 

فصل چهارم، برگزیده‌ای از کتاب «راهبرد» باسیل‌اچ. لیدل هارت است. لیدل هارت (۱۹۷۰-۱۸۹۵) که زمانی افسر ارتش بریتانیا، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر بود، استدلال‌های سن‌تزو را بازگو می‌کند: «تکمیل راهبرد یعنی اتخاذ تصمیمی بدون هرگونه جنگ و درگیری جدی». او معتقد است هدف راهبرد باید ایجاد اختلال روانی باشد- یعنی ایجاد این احساس در ذهن دشمن که او در دام افتاه است و به زودی شکست می‌خورد. و این یعنی آنچه لیدل هارت به اصطلاح راهبرد رویکرد غیرمستقیم می‌نامید. از نظر او، در هر جنگ و مبارزه اراده‌ها، خط کم‌ترین انتظار خط کم‌ترین مقاومت است. 

در فصل پنجم، آندرو ماک بررسی می‌کند که چرا کشورهای قدرتمند در شورش‌های ضعیف‌تر می‌بازند. چهارچوب ارجاعی او مواردی است که در آن قدرت بیرونی علیه یک شورش محلی مداخله می‌کند، همان طور که در مورد ایالات متحده در ویتنام و فرانسه در الجزایر رخ داد. در دیدگاه ماک، چنین جنگ‌های نامنظم از مداخله را نامتقارنی بنیادین مشخص می‌کند: در حالی که آن یک جنگ تمام عیار برای شورشیان است، برای قدرت بیرونی یک جنگ محدود است. خطرات محدود در نبرد میزان نیروی مداخله را محدود کرده و هم خواستار استفاده از مدت زمان مداخله است. در این موارد، او استدلال می‎کند «موفقیت برای شورشیان نه برخاسته از پیروزی نظامی در زمین، بلکه ناشی از فرسایش تدریجی توانمندی سیاسی دشمنان برای دست زدن به جنگ است. در چنین نبردهای نامتقارن، شورشیان ممکن است پیروزی سیاسی از موقعیت بن بست نظامی یا حتی شکست به دست بیاورند.» اگر اراده قدرت بیرونی برای استقامت در هم شکسته شود، توانمندی نظامی‌اش بی‌اهمیت می‌شود. به ویژه، شورشیان با تحمیل هزینه‌های تدریجی مدام بر متخاصمشان، موازنه قدرت را به نفع جناح ضدجنگ در کشور مداخله کننده تغییر می‌دهند. 

فصل ششم، توسط پیتر آر نویمان و ام. ال. ر. اسمیت، هر دو از کالج کینگ لندن، به رشته تجریر درآمده و تروریسم را به عنوان یک استراتژی نظامی بررسی می‌کنند. آن‌ها استدلال می‌کنند که تروریسم استراتژیک از شیوه‌ای متمایز پیروی می‌کند: بیگانه کردن مقامات از شهروندانشان، وادار کردن دولت به واکنشی که به نفع شورشیان است، و بهره‌برداری از تأثیر عاطفی خشونت برای ایجاد مشروعیت. با این حال، چنین استراتژی مبتنی بر مفروضاتی در مورد رفتار جامعه هدف و دولت است که همیشه موجه نیست. بنابراین تروریسم استراتژیک اغلب یک استراتژی غیرقابل اعتماد است. 

در فصل هفتم، کالین اس. گری از دانشگاه ریدینگ در مقاله‌اش استدلال می‌کند، یک دلیل اینکه «چرا راهبرد دشوار است» این است که آینده «قابل پیش‌بینی نیست». بی‌تردید، استراتژیست می‌تواند با پیش‌بینی‌ناپذیری و دیگر پیچیدگی‌های سردرگم کننده جنگ دست و پنجه نرم کند که غالباً توطئه می‌کند تلاش‌ها برای ساخت پل میان سیاست‌گذاری و جنگ مسلحانه را دلسرد کند. گری تصریح می‌کند، سه منبع توصیه عملی می‌تواند مردان میدان جنگ را وارد اینده نامطمئن کند: «تجربه تاریخی، قانون طلایی احتیاط (ما اجازه نمی‌دهیم امیدها بر برنامه‌ها حاکم باشد) و خرد متعارف». 

در فصل هشتم، آندرو اف. کرپینویچ، مدیر مرکز ارزیابی‌های بودجه و راهبردی، از مفهوم «انقلاب‌های نظامی» استفاده می‌کند تا چیزی را توصیف کند که تحولات آتی در جنگ را که ممکن است رخ بدهد شکل می‌دهد. کرپینویچ که بلافاصله بعد از جنگ خلیج فارس ۹۱-۱۹۹۰ شروع به نوشتن کرد چهار مولفه را شرح می‌دهد که با همدیگر درهمکنشی دارند تا یک انقلاب نظامی ایجاد کنند: تغییر فن‌آوری، تحول و توسعه سیستم‌ها، نوآوری عملیاتی وتطبیق سازمانی. 

او ده انقلاب را از سده چهاردهم که چنین ویژگی دارند را شناسایی می‌کند. در هر مورد، فن‌آوری‌های در حال ظهور برتری رقابتی را به نیروهای مسلح می‌دادند که به لحاظ سازمانی، دکترینی و عملیاتی برای بهره‌برداری از آن‌ها خود را تطبیق می‌دادند. سازمان‌های نظامی که دست به چنین تطبیقی زدند موفق به کسب برتری عملیاتی بیان شده ولو کوتاه مدت شدند. به گفته کرپینویچ درس انقلاب‌های گذشته این است که نیروهای مسلحی که نتوانند خود را با فن‌آوری‌های در حال ظهور تطبیق دهند از قافله رقبا عقب خواهند ماندند، یا نخواهند توانست پیش‌بینی کنند که چگونه رقبا از فن‌آوری‌های جدید به شیوه متمایز از نظر ملی ولو کمتر قدرتمند استفاده خواهند کرد. کرپینویچ هشدار می‌دهد حتی یک برتری سازمانی و فن‌آوری عظیم ضامن برتری نظامی طولانی مدت نیست. 

فصل دهم، خلاصه‌ای است از رسالة دکتری با عنوان تروریسم در دهة ۲۰۲۰: بررسی چشم‌انداز تهدید جهانی که شامل دو بخش است: (۱) بررسی روندها و مسیرهای جهانی تروریسم، (۲) شناسایی چالش‌های استراتژیک نوظهور. در مجموع، این نوشتار یک پیش‌بینی استراتژیک از تروریسم در آینده ارایه داده و نشان می‌دهد که تروریسم در حال خطرناک و پویا شدن بوده و شکست دادن آن به طرز فزاینده‌ای سخت شده است. 

در فصل یازدهم، لینا خطیب به بررسی استراتژی دولت اسلامی (داعش) می‌پردازد. وی مدیر مرکز کارنگی خاورمیانه در بیروت است. پیش از این، وی رئیس بنیانگذار برنامه اصلاحات و دموکراسی عرب در مرکز دموکراسی، توسعه و حاکمیت قانون دانشگاه استنفورد بود. علایق تحقیقاتی وی شامل روابط بین‌الملل خاورمیانه، گروه‌های اسلامگرا، گذارهای سیاسی و سیاست خارجی است. او همچنین آثار زیادی در زمینة دیپلماسی عمومی، ارتباطات سیاسی و مشارکت سیاسی در خاورمیانه منتشر کرده است. 

مؤلفه‌های استراتژی دولت اسلامی بررسی اصلی وی می‌باشد. استراتژی مورد استفاده دولت اسلامی متنوع است و مبتنی بر عمل‌گرایی و همچنین ادغام عملیات نظامی، رسانه‌ای و اقتصادی اجتماعی است. این نوع استراتژی باعث شد تا دولت اسلامی نسبت به سایر گروه‌های اسلامگرا در سوریه و عراق برتری داشته باشد. 

در فصل دوازدهم، نیکوس پانایوتیدس به بررسی دولت اسلامی و بازتوزیع قدرت در خاورمیانه می‌پردازد. وی روزنامه‌نگار اخبار بین‌المللی در CYBC (نیکوزیا-قبرس) و مدرس مدعو سابق مطالعات سیاسی در کالج آمریکایی در نیکوزیا است. او نویسنده چندین نشریه علمی مرتبط با مسئله قبرس، مناقشه اعراب و اسرائیل و سیاست‌های بین‌المللی است. همچنین نویسنده کتابی به زبان یونانی در جستجوی یک کشور: مسئله فلسطین و نقش قدرت‌های بزرگ برای حل نشدن است. 

توصیه‌گری مبنی بر اینکه استراتژیست‌ها باید تاریخ بخوانند، موضوع فصل نهم آدام رابرتز از دانشگاه آکسفورد است. او استدلال می‌کند که به رغم تمام جنبه‌های بی‌سابقه «جنگ علیه ترور»، مطالعه تاریخ طولانی ترور و مبارزات ضد تروریسم می‌تواند سیاست‌گذاران را راهنمایی کند تا از اشتباهات انجام شده در دوره‌های قبل اجتناب کنند. او برای بیان ادعای خود، هشت گزاره را بررسی می‌کند تا درس‌های مبارزات را آشکار کند. او چهار ویژگی را مشخص می‌کند که برای یک رویکرد صبورانه و محتاطانه به «جنگ علیه تروریسم» مهم هستند: اعتماد عمومی به تصمیم‌گیری رسمی. اعتماد عمومی به اطلاعاتی که این تصمیم‌گیری بر آن استوار است. عملیات با رعایت یک چارچوب قانونی؛ و تمایل به رسیدگی به برخی از مشکلاتی که به ظهور تروریسم کمک کرده است. رابرتز نتیجه می‌گیرد که هدف مهم مبارزه بین‌المللی علیه تروریسم، نباید دستگیری آخرین رهبر تروریست‌ها، بلکه تنزل دادن آن‌ها به وضعیت تقریباً بی‌ربط با ادامه زندگی، رسیدگی به نارضایتی‌های طولانی مدت باشد. 

کتاب حاضر حاصل تلاش نویسندگان و اساتید سرشناس در حوزة مطالعات استراتژیک است که موضوعات مهم راهبردی را بررسی و تحلیل کرده‌اند. این کتاب تلاش می‌کند خلائی را که دانشجویان مطالعات راهبردی در حوزة نظری و عملی احساس می‌کنند، پر کند. اثر حاضر شامل مقاله‌های نظری و پژوهشی دربارة موضوعات و ایده‌های کلیدی در حوزة مطالعات راهبردی است. این کتاب میان مقاله‌های نظری و مطالعات موردی توازن برقرار کرده و از این رو مطالعة آن برای همه دانشجویان مطالعات راهبردی، امنیت بین‌الملل و جنگ مدرن و نیز برای دانشجویان نظامی حرفه‌ای ضروری است. آشنایی با مسائل نظامی و راهبردی جزو سرفصل‌های دروس دانشجویان روابط بین‌الملل است و لذا می‌تواند منبع خوبی برای این واحد درسی باشد. بی‌گمان، مطالعه اثر حاضر می‌تواند برای تصمیم‌گیران مسائل راهبردی و دانش‌پژوهان کشورمان بسیار سودمند باشد. 

رخدادهای سال‌های اخیر نشان می‌دهند که جنگ یکی از مشخصه‎های روابط بین‌الملل برای آینده پیش‌بینی‎پذیر خواهد بود. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و جنگ اسراییل در لبنان علیه حزب‌الله در سال ۲۰۰۶ و نیز امکان تداوم منازعه در شبه جزیره کره، در خلیج فارس و تنگه تایوان نشان می‌دهند که قدرت همچنان ابزار اصلی کشور‎داری است. ظهور دولت اسلامی موسوم به داعش را نیز باید به این اتفاقات اضافه کنیم، چرا که موجب شد استراتژیست‌های نظامی در محاسبات خود به ویژه در خاورمیانه بازنگری کنند. 

همزمان به نظر می‌رسد جنگ اشکال جدیدی به خود گرفته است. از اوایل دهۀ ۱۹۹۰، نظریه‎پردازان و دانشمندان استدلال می‌کنند که ما در مراحل اولیة انقلاب در امور نظامی قرار داریم، انقلابی که حاصل توسعه و توزیع فن‌آوری اطلاعات است. جنگ عراق و افغانستان و جنگ جهانی با تروریسم و ظهور داعش یادآور این نکته هستند که جنگ‌ها فقط میان دولت ملت‌ها رخ نمی‌دهند. توانمندی هسته‌ای کشورها نشان‌دهندۀ آن است که سلاح هسته‌ای (و راهبرد هسته‌ای) همچنان یکی از موضوعات مهم به شمار می‌آید. 

در جهانی که در آن ویژگی‌ها و هدایت جنگ در حال تغییر است، فهم نظریۀ جنگ به ما یادآوری می‌کند که ماهیت جنگ تغییر نمی‌کند. افزون بر این، فهم ماهیت پایداری جنگ می‌تواند به ما یاری رساند تا بر ویژگی و هدایت در حال تغییر جنگ تمرکز کنیم. 

نظریه، یک ابزار مفهومی در اختیار دانشجوی مطالعات راهبردی قرار می‌دهد تا مسائل راهبردی را تجزیه و تحلیل کند. فهم نظریه، دانشجو را به مجموعه‌ای از پرسش‌ها مجهز می‌کند تا پژوهش خود را بهتر هدایت کند. همان‌طور که کلازویتس نوشت، هدف نظریه، کشف قوانین یا اصول ثابت نیست بلکه بیشتر پرورش ذهن است. به سخنی دیگر، دلیل ما از مطالعه نظریۀ راهبردی این است که شیوۀ اندیشه راهبردی را یاد بگیریم. از آنجا که در جنگ خطرهای بسیاری وجود دارد، راهبرد می‌تواند تلاش عملی محسوب شود. دقیق‌ترین و روشن‌ترین نظریه، اگر کاربرد عملی نداشته باشد بی‌فایده خواهد بود. 

نویسندگان این کتاب در حوزه‌های متفاوتی تخصص دارند و در رشته‌های دانشگاهی متفاوتی سرشناس هستند: از ریاضیات گرفته تا تاریخ و از اقتصاد تا مردم‌شناسی. در نتیجه، دانشجویان در این مجموعه با انواع سبک‌های نوشتاری و روش‌شناسی روبه‌رو خواهند شد که نشان‌دهنده اهمیت راهبرد به عنوان یک رشته دانشگاهی و دغدغه جهان امروز است.

انتهای پیام/
تایوان جنگ مشکلات داعش دانشگاه استنفورد انتشارات سروش کتاب بررسی‌های استراتژیک از جنگ‌های کلاسیک تا استراتژی داعش عسگر قهرمانپور
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر