کد خبر: 753555 A

چند سطری در مورد روز سعدی؛

سهند ایرانمهر

یکی از کهن ترین کتاب ها در زمینه دستور زبان فارسی کتابی است به اسم منهاج‌الطلب به قلم«محمد بن حکیم زینیمی شندونی » (۱۶۱۰-۱۶۷۰ میلادی) که اهل سین کیانگ چین بوده است. اینکه در چین و ماچین آنقدر برفارسی مسلط باشند که برآن دستور زبان بنویسند البته چندان عجیب نیست وقتی بدانیم که ابن بطوطه طنجه ای(مراکش) که هم عصر سعدی بوده است وقتی در چین، مهمان امیری می شود، از دهان خنیاگران چینی بزم او این شعر سعدی را می شنود:

تا دل به مهرت دادم در بحر فکر افتادم

چون در نماز استادم گویی به محراب اندری!

این وسعت و گستردگی که زبان فارسی یافته بود البته بیراه نبود وقتی کسانی چون سعدی چنان ساده و شیرین روایت دل را بر زبان می آوردند که دلها مفتونشان و مرزها با ابیات  آنان درنوردیده می شد، اینجاست که هانری ماسه (تحقیق درباره سعدی ص.345) می گوید:

« ما غربیان وقتی اشعار شاعران بزرگ فارسی گوی را می خوانیم با وجود همه نبوغشان فکری ناآشنا و دیر فهم را در آنان می بینیم. در آثار سعدی این دیرفهمی از بین می رود و پیوستگی دایمی و معتدل میان عقل و تخیل، این فلسفه عقل سلیم و این اخلاق کاملا عملی و قابل فهم با سبکی سلیس مشاهده می شود". بنابراین ارنست رنان درست می گفت که :"سعدی در واقع یکی از خود ماست».

سعدی مثال خوبی برای تفوق جهانگشایی فرهنگی و تفوق تاثیر هنر و ادبیات بر تیغ و توپ است و از همین روست که اگر این قول را بپذیریم که مخاطب «سیف فرغانی»، سعدی شیرازی ، ناگزیر به اعترافیم که بهترین تعبیر از رسالت و نقش جهانی شیح اجل را داشته است:

تو کشور‌گیر آفاقی و شعر تو تو را لشکر

 چه خوش باشد چنین لشگر به هر کشور فرستادن

خود سعدی نیز البته به این هنر خود آگاهی کامل داشته است؛ چنانکه می سراید:

شنیده ای که مقالات سعدی از شیراز

همی برند به عالم چو نافه ختنی

برهمین اساس بیراه نیست که محمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته‌است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم».

و « ضیاء موحد» می گوید: «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست».

امروز روز #سعدی است. به نظر من، سعدی دلیل کافی برای شادمانی از فارسی دانی است. مستشرقین راست گفته اند که نمی شود چیزی از زندگی گفت که سعدی نگفته باشد. خودش می گوید: "نگفتند حرفی زبان آوران...که سعدی نگوید مثالی برآن"و چنان بر دوام خود مطمئن بوده است که می سراید:« هرکس به زمانِ خویشتن بود / من سعدیِ آخر الزمان».

همیشه با خود می گویم، ما عشقی را که مولوی گفته است درک نخواهیم کرد، عشقی که حافظ گفته است را در میان استعاره ها و ایهام هایش گم می کنیم، عشق شبستری هم ما را ناگزیر منطق(!) می کند و در فهم عشقی که حلاج و منصور می گویند یحتمل سر بر دار خواهیم باخت اما وقتی سعدی از عشق می گوید خوب می فهمیم که چه گفته است، عشقی که سعدی می گوید همان عشق متواضعانه و به دور از تکلفی است که در زندگی روزمره جاری و در دسترس است. این عشق گره به انتزاعیات آسمانی نخورده است. این عشق از جنس لامسه است و به خوبی می توان به قلب پیوندش زد. این عشق همانی است که همه آدمیان اگر بخواهند امکان درکش را خواهند داشت. سعدی زمینی ترین و واقع گو ترین شاعری است که از عشق گفته و مذهب عشق را برگزیده است:

در آبگینه‌اش آبی که گر قیاس کنی

ندانی آب کدام است و آبگینه کدام...

من آن نی ام که حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

به هیچ شهر نباشد چنین شکر که تویی

که طوطیان چو سعدی درآوری به کلام!

و زمینی ترین شاعر که بر مجادله های بیحاصل  مبتنی بر رنگ و نژاد و مذهب خندیده است:

یکی یهود و مسلمان نزاع می کردند

چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم

به طیره گفت مسلمان گرین قباله من

درست نیست خدایا یهود می‌رانم...

یهود گفت به تورات می خورم سوگند

وگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم!

روز سعدی
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر